شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - August 18, 2018

آخرین اخبار

پر بیننده ها

کدخبر : 13319
شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۶:۵۴

ترامپ و هنر عالی جنگ

دیپلماسی ایرانی: دونالد ترامپ در استراتژی امنیت ملی ایالات متحده خواستار بیدار شدن دوباره کشورش در عرصه بین المللی شده تا کماکان بتواند در جایگاه نخست جهانی قرار گیرد. شعار “اول امریکا” عنوان شده از سوی ترامپ بخوبی گویای این خواسته استراتژیک برای افزایش نفوذ امریکا در یک دنیای رقابتی خواهد بود.

در این استراتژی قدرتهایی مانند چین و روسیه که نفوذ امریکا را در جهان به چالش می کشند و بازیگرانی که مشروعیت دمکراسی و حقوق بشر را به خطر می اندازند، مورد هدف بوده است.

جیمز ماتیس، وزیر دفاع ایالات متحده امریکا با بیان اینکه برتری نظامی امریکا در حال نابود شدن است، خواهان تمرکز بیشتر کشورش برای مقابله با قدرت های نظامی ایجاد شده توسط پکن و مسکو شد. اما بنظر می رسد ترامپ از گزینه های اقتصادی استفاده بهتری برای سد کردن جاه طلبی های کشورهای رقیب داشته باشد. همان گونه که استراتژیست چین باستان سان تزو در کتاب “هنر جنگ”، هنر عالی جنگ را در نابود کردن دشمن بدون جنگ دانسته بود.

هنر جنگ ترامپ  را به طور اعم می توان در دو عرصه ژئواستراتژیک شناسایی کرد:

در خاور دور: در استراتژی طرح شده در دسامبر ۲۰۱۷ و در یک چشم انداز آشکار، چین رقیب اصلی امریکا مطرح شده که چالشهایی را در سیاست خارجی امریکا ایجاد خواهد کرد. ریملند چین برآمده از استفاده از پتانسیل های ژئوپلیتیکی ثابت در بهره گیری از توان های دریایی و اقیانوسی نه تنها موجب افزایش قدرت ملی این کشور خاور دور شده، بلکه جاه طلبی ها برای قرارگیری در جایگاه قدرت برتر دنیا را نیز فراهم کرده است. چین با توانایی های منحصر به فرد اقتصادی پا را فراتر از کد ژئوپلیتیکی white paper “اولویت های قابل تغییر و نه چندان قطعی” گذاشته و برتری جویی های نظامی از طریق دریای چین و اقیانوس آرام را در برنامه blue paper “استراتژی قاطعانه و از طریق راه های دریایی” خود دارد. تا جایی که واکنش های منفی امریکا در قبال مناطق مورد مناقشه با چین و ساخت جزایر مصنوعی و تجهیزات نظامی این کشور نیز مانع عمده ای برای دستاوردهای نیروی دریایی چین ایجاد نکرده است. تایوان و دریای چین جنوبی اولویت های اصلی پکن در اقیانوس آرام هستند و ژنرال های ترامپ نیز می دانند که هیچ تضمینی برای برنده شدن در جنگ با چین در این عرصه وجود ندارد.

از سوی دیگر رشد اقتصادی چین در سال ۲۰۱۷، ۹/۶ درصد بوده و درصدد است قویترین کشور تجاری در سال ۲۰۵۰ باشد. برای چین خزش آهسته و مداوم تجاری در تک تک کشورهای دنیا با شناخت کافی از جوامع و نوع فرهنگشان بسیار راحت بوده و گره خوردن به اقتصاد این جوامع آنها را از عواقب سیاسی این پیوندها دور نخواهد داشت. بنابراین ترامپ درصدد است برای مقابله با این نفوذ شدید رقیب موانعی بر سر راه طرح “یک کمربند- یک جاده” چین فراهم آورد. ناامن شدن راه های دریایی و بالطبع بالا رفتن حق بیمه کشتیها تهدیدی بالقوه برای تجارت دریایی بوده و افزایش تعرفه ورود برخی کالاها به منظور اولویت دادن به منافع تولیدکنندگان و کارگران امریکایی نسبت به تولیدکنندگان خارجی مانع عمده ای بر سر راه تجارت چین خواهد بود.

با لحاظ داشتن این واقعیت که اقتصاد چین بشدت به واردات انرژی وابسته بوده و داشتن جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر بر درآمد ناخالص ملی کشور اثرگذار است، کنترل بر کشورهای صادر کننده انرژی به چین از دیگر راهکارهای ایالات متحده برای کنترل این غول تجاری است.

رئیس جمهوری امریکا اقدام نظامی علیه بحران هسته ای کره شمالی را روز غم انگیز رهبر این کشور دانسته و گزینه وضع تحریم های اقتصادی جدید را در شرایط کنونی کافی می داند.

در خاورمیانه: بسیاری بر این اعتقادند که ایالات متحده در دوران ریاست جمهوری اوباما از کفایت لازم برای کنترل بحران های خاورمیانه به عنوان یک ابرقدرت جهانی برخوردار نبوده و در غیاب او روسیه با استراتژی های حمایتی و دفاعی از همپیمانان منطقه ای فرصتهای جدید ژئوپلیتیکی را کسب کرده است.

پیتر کنرادی در کتاب “چه کسی روسیه را از دست داده است” نوشته است: پوتین رهبر قوی یک ملت ضعیف و ترامپ رهبر ضعیف یک ملت قوی است. اما ترامپ با طرح استراتژی جدیدش در تلاش است به دنیا ثابت کند که او رهبری قوی برای یک ملت قوی است.

اشغال نظامی کریمه توسط روسیه در سال ۲۰۱۴ آغازی برای پایان دادن به تک قطبی بودن ایالات متحده و شروعی برای سر بر آوردن دوباره روسیه در عرصه قطب شدن بوده است. زمانی که پس از آن روسیه سایه اش را بر خاورمیانه گسترانید و یک بار دیگر نظام بین الملل با دولتهای اوباما و پوتین از نو شکل گرفت.

برخلاف امریکا روسیه علاقمند به جهانی چندقطبی است تا در آن با قطبهایی همتراز بتواند دوباره در فضای بین الملل مطرح شود. مشکل عمده در این ارتباط این است که روسیه فاقد توانایی های لازم برای رقابت اقتصادی با امریکا و چین بوده و برای جبران این نقیصه از قدرت نظامیگری و تولید و فروش انواع تسلیحات جنگی بهره می گیرد و برای استفاده از این تسلیحات نیازمند حیطه های جنگی و بحران های داخلی کشورهاست. خاورمیانه نیز با مهیا کردن محیطی همواره پر از تنش، راه را برای فروش سلاح های روسی باز می کند. کاهش محیط های تنش آلود در خاورمیانه مساوی با کاهش مصرف تسلیحات نظامی بوده و اقتصاد روسیه را متضرر خواهد کرد.

از طرف دیگر روسیه به عنوان صادرکننده منابع انرژی نفت و گاز همراه با یک تغییر نگاه از خاورمیانه ای ها که خود دارندگان اصلی منابع انرژی هستند، رو به سوی چین دارد. ترامپ برای فشار بیشتر بر مواضع روسیه در آخرین تحریم ها علیه مسکو در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۸ چند شرکت روسی از جمله شرکت انرژی روس و حتی معاون وزیر انرژی روسیه را در فهرست سیاه تحریم های امریکا قرار داد. اثرات ناشی از تحریم ها بر روسیه موجب کاهش درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت و گاز شده است که اثرات منفی بر نرخ رشد اقتصادی این کشور خواهد داشت.

ترامپ برای چیدن بالهای گسترده شده پوتین در خاورمیانه همپیمانان روسیه را نیز تحت کنترل دارد. شراکت نظامی روسیه با ایران و همکاری ها در بحران داخلی سوریه توازن قوای منطقه را به نفع مسکو پیش برده و موقعیت ژئوپلیتیک ایران بیشترین کمک را برای پیشبرد اهداف جاه طلبانه پوتین داشته است. اگر اوباما با بی توجهی به این پیوند سیاسی با اهداف آرمان گرایانه بدنبال دمکراسی و حقوق ملتها پیش می رفت، نگاه ترامپ عواقب پیوند میان دو بازیگر اصلی اوراسیایی را نشانه می رود.

ایران در استراتژی جدید ایالات متحده در بخش حکومتهای ناقض حقوق بشر جای گرفته و تهدید به افزایش تحریم ها حربه ای است که ترامپ به بهانه تناقضات در توافق هسته ای و محدود کردن توان موشکی ایران از آن بهره می گیرد. پیامدهای این اقدام از چندین طریق ترامپ را به اهدافش نزدیک خواهد کرد:

اول اینکه تعلیق تحریم های برجام با تمدید ۱۲۰ روزه، ایران را تحت فشارهای اقتصادی و تجاری جدید خواهد گذاشت.

دوم اینکه اروپا که همواره پایبندی خود را به برجام عنوان داشته، تحت فشار واشنگتن مجبور به انتخاب میان  امریکا و منافع حاصل از برجام بوده و ایران نیز با دور شدن از اروپا تنگنای دیپلماتیک بیشتری یافته و با بن بست های تجاری حاصل از آن منزوی تر از قبل خواهد شد.

سوم و مهمتر اینکه ترامپ با کنترل ایران همزمان دو قدرت دیگر را نیز کنترل می کند. روسیه را که از نفوذ بیشتر ایران در خاورمیانه برای تقویت عمق استراتژیک و قوام نظامی بهره گرفته، مهار کرده و چین را در دستیابی به منابع انرژی از ایران تحت فشار خواهد گذاشت.

در پایان این سوال در ذهن شکل می گیرد که آیا هنوز می شود نظر برخی از سیاستمداران همچون مایکل هایدن، رئیس سابق سی آی ای را مبنی بر “درک اندک ترامپ  از بستر امور در حال وقوع دنیا” باور داشت؟

برچسب ها :
دیدگاه شما


هفت + 6 =